مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )

132

نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )

فما جمع اللّه لآدم بين يديه إلّا تشريفا . و لهذا قال لإبليس : « ما منعك أن تسجد لما خلقت بيدىّ » ؟ و ما هو إلّا عين جمعه بين الصّورتين ، صورة العالم و صورة الحقّ ، و هما يدا الحقّ . يعنى : حق - جل و علا - طينت آدم را كه صفت جمعيّت داد او را ، و او را « بين يدى الجمال و الجلال » به صفت جماليّت و جلاليّت موصوف گردانيد ، نبود الّا از جهت تشريف و تكريم او . و چون آدم [ را ] جامعيّت صفات الهيّت حاصل شد حق تعالى هم از جهت كرامت وى با ابليس عتاب فرمود كه : « و ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ » . « 293 » و به حقيقت آن تشريف او ، جمع گردانيدن آدم بود ميان صورت عالم ؛ [ كه حقايق كونيّه عبارت از آن است ] و صورت حق [ كه حقايق الهيّه اشارت بدان است ] و اين هر دو صورت معبّر است به « يدى الحقّ » . و اگر كسى گويد كه : از اين پيش‌تر تعبير از صفات جماليّه و جلاليّه به يدين كرد ، و در اين موضع تعبير از صورتين به يدين مىكند . جواب گوييم كه : در اين تعبير عبارت از تنبيه است به عدم مغايرت در حقيقت ميان صورت و صفت ؛ كه به حقيقت هر دو يكىاند ؛ مگر در ظاهريّت و مظهريّت . و ابليس جزء من العالم لم تحصل له هذه الجمعيّة . « و ابليس » ، اگر چه جزوى از عالم است ، او را اين جمعيّت آدم ، از آن جهت نيست كه ابليس مظهر اسم « المضلّ » است ؛ كه اسم المضلّ داخل است در تحت اسم اللّه ؛ كه مظهر او آدم است . پس جهت آنكه استعداد قبول جمعيّت اسماء و حقايق نداشت ، شيطان شد ؛ و « شطن » دورى است . و در اين بحث بوديم كه كسى سؤال كرد كه : ابليس عبارت از چيست ؟ يكى از فحول حكما حاضر بود . و در جواب سبق نمود ؛ و گفت : « ابليس » عبارت است

--> ( 293 ) - ق ( س 38 - 75 ) و ما منعك .